تیكــه هایی از مطالب (صفحه كودك سرطانی من در فیس*بوك)


امروز دومین روز شیمی درمانی پسرک بود.
ساعت 2 از اداره مرخصی ساعتی گرفتم تا بتونم برای ساعت ملاقات خودم رو برسونم.
سر راه یه شیشه Nutella گرفتم تا خوشحالش کنم .. (راستی چقدر گرون شده!!)
وقتی رسیدم یه گوشه تختش لم داده بود. بی حال بود و تب داشت. نهارش رو هم نخورده بود .. امون از این عوارض شیمی درمانی .. 
ولی با اینحال تا رسیدم خودش رو با زبون بی زبونی برام لوس کرد ..
بدنش گُر گرفته بود .. وقتی صورتش رو به صورتم می مالید گرماشو حس می کردم.
...
خیلی زود وقت ملاقات تموم شد .. بوسیدمش و از اتاق اومدم بیرون .. توی راهرو صدای گریه دخترکی میومد : مامان .. من میخوام برم خونه !!
پله ها رو اومدم پایین .. وای .. این راه پله های محک چرا تموم نمیشن ؟
پدرهای دیگه ای هم بودند که با من از پله ها پایین می اومدند .. همه خسته .. همه در فکر ..
...
همین !


پی نوشت : عکس اصلا تزئینی نیست .. خودِ خودِ پسرک است .. همین امروز !!